تبليغاتX
لافکادیو و گیگیلی
اسباب کشی‌ کردم خواستین بگین رمز بدم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 23:2  توسط مری | 
سلام احتمالا از اینجا اسباب کشی‌ کنم آدرسمو با رمز میزارم هرکسی که خواست بهم بگه رمزشو بهش میدم تا ۲-۳ روز آینده آدرسمو میدم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 13:11  توسط مری | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 23:32  توسط مری | 
hame chiz beham rikhte va gere khorde oza kheyli kharabe faghat be doahatoon niyaz daram

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 20:36  توسط مری | 

سلام حالم خیلی‌ بهتره و گیگیل در این تقویت روحیه خیلی‌ موثر بود رفتم عروسی‌ پسر خالم دختره خیلی‌ فرق داشت با ماها این وره مجلس همهٔ دختری ما با دکلته اون ور همه دخترا با روسری عروسیشونم جدا بود تو تالار نیاوران که مرده شورشو ببرن با اون سرویس دادنش من نمیگم ما چون دکلته میپوشیم یا اونا چون روسری سرشون می‌کنن ما خوبیم پس اونا بعدا من میگم ما باهم فرق داریم و از نظرمن این فرق خیلی‌ زیادو خیلی‌ مهمه خالم یعنی‌ مامان داماد خیلی‌ خوشگله اصلا بهش نمیاد مادر شوهر شده باشه عروسیرو به احترام فامیل عروس جدا گرفته بودن اما شبش رفتیم خونه خالم دی جی آورده بود خیلی‌ خوب بود فامیلای عروسم وایساده بودن یه گوشه با تعجب به ماها نگا میکردن فک کن خواهر داماد یعنی‌ دختره خالم با دوس پسرش اون وسط از اینور اینا با روسری به نظرم هم به پسر خالم هم به دختره خیلی‌ سخت خواهد گذشت تازه ۴ سال هم با هم دوس بودن من یکی‌ که هیچوقت نمیتونم اینطوری زندگی‌ کنم دیگه اینکه پریروزا گیگیل حسابی‌ سورپریزم کرد برام یه کرم پودر لوریال با یه رژش با روژ گونش خرید یعنی‌ هیچی‌ به اندازه لوازم آرایش من ذوق مرگ نمیکرد تو اون لحظه جدیدا تصمیم گرفتم کوچکترین مسالیی‌ که ناراحتم می‌کنه و از دست گیگیل دلخور میشم بهش بگم و تو دلم نگه ندارم که بخوام بعدا تلافی کنم خالم اینا امروزو دیروز اومدن خونمون دختره خالم یه مانکن واقعیه از من ۳ سال کوچیکتره خالم اینا ۲۷ ساله که فرانسه زندگی‌ می‌کنن و دخترشم متولد فرانسست قدش ۱۷۳ وای خیلی‌ خوش هیکله وقتی‌ تو خیابون راه میره همه نگاش می‌کنن اصلنم اهل آرایش نیست فقط موهاشو رنگ می‌کنه پارسال بور کرده بود امسال زیتونی خالم برام ۵ تا دامن ۲ تا شلوار ۳ تا بلوز سوغاتی آورده و من الان یک لافکادیو ذوق مرگم در مقابل حجم عظیم سوغاتیا و کادوی گیگیل جون تازه هم دانشگاهیه بابامم هفتهٔ پیش اومده بود ایران اومده بود خونمون ۲۰۰ یورو بهم کادو داد تصمیم گرفتم برم اون گردن بند پروانییرو بخرم راستی‌ روز نمازاتونم قبول بای بای

لافی نوشت:‌های گیگیل دوست دارم حتا اگه برام لوازم آرایش نخری اما اگه بخری بیشتر دوست میدارم دی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 22:36  توسط مری | 
بعضی‌ از روزا هست که انقد بده که یادت نمیره امروز از اون روزای بدی که صحنش یک لحظه از جلو چشمم دور نمی‌شه خواهر ۱۸ سالهٔ دوستم خودشو دار زد هیچکس باورش نمی‌شه با ما تو استخر بود نفر اول شنای موزون ایران همه تو بهتن خدایا فقط تنها دعام اینه که روحش تو عذاب نباشه شنیدم کسایی‌ که خود کشی‌ می‌کنن روحشون در عذابه خدایا روح این دختر گلو ماهو تو عذاب نذار خدایا هیچوقت از این مشکلات وحشتناک تو کاسه هیچ خانواده نذار خدایا گناهای هممونو ببخش امروز با گیگیل تا مرز تموم کردن رابطمون پیش رفتیم اما لحظهٔ آخر برگشتیم وقتی‌ تو چشمای هم نگا کردیم دیدیم ما نمیتونیم ارزشه عشقمون انقدر هست که بخاطرش از خیلی‌ چیزا بگذریم یکی‌ از درسامم افتادم عین بدبختا شدم خدایا این روزا بگذره فقط دلم آرامش می‌خواد یه آرامش طولانی‌ ببخشید بابت انرژی منفی‌

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 23:23  توسط مری | 
سلام به خدا من هیچ حال نداشتم آپ کنم الان از خودم خجالت کشیدم که انقد تنبل شدم امتحانای کوفتی تموم شد کلاس زبان میرم خیلی‌ خیلی‌ کلاس زبانمو دوس دارم استخرم پا برجاست فقط هفته پیش تعطیل بودیم الانم همچنان تعطیلم فقط اون وسط امتحانای من بی‌چاره کلاساشون مرتبو بی‌ تعطیلی‌ بود آخرای امتحانم دیگه داشتم روانی‌ میشدم واقعاً این ترم بدترین ترم بود برام خیلی‌ درسام سخت بود شب امتحان تحقیق ۳ تب‌و لرز کردم ۳ تا آمپول باهم زدم مامان بابامم صبش اومدن نشستن جلو داره جلسه امتحان همش میترسیدن من حالم بد شه اما خدارو شکر دیگه مشکلی‌ پیش نیومد

مسافرت کیشم مالید دیدیم اصلا صرف نمی‌کنه ۲۵۰ تومن بدیم ۳ روز بریم کیش تصمیم گرفتیم ۴تایی‌ بریم یه جای دیگه شاید همه جمع شیم بریم تهران خونه ما هم خیالمون راحته هم اینکه مشکلی‌ پیش نمیاد تازه کلی‌ با اون ۲۵۰ تومن میریم جاهای خوب حالا تا ببینیم چی‌ پیش میاد هفتهٔ پیش میخواستیم ۲ شنبه بریم که شب ۱شنبه بابا بزرگ کیا فوت کرد‌‌ برنامه کنسل شد حالا قرار شد تا ۲ هفته دیگه بریم مسافرت

این مدت همش بابا گیگیل جنگو دعوا داشتیم از نظر روحی‌ هیچ حالم خوب نیست همش جنگو داو گیسو گیس کشی‌ حتا روز تولد گیگیل هم قهر بودیم

برا سورپرایز تولدشم ۲۲ تا گوسفند با خمیر گل چینی‌ درست کردم چیدمشون روی چمن مصنوعی

همین دیگه خبر خاصی‌ نیست... آها پسر خالمم زنگ گرفته زنشم مؤمن مثل اینکه قراره عقد بگیرن تو یه تالاری همهٔ فامیل کلی‌ متعجبن چون خالم اینا امکان نداره عروسیی که مختلط نباشه برن حالا پسر خودش عروسی‌ جدا داره میگیره تازه پسر خالم مثل اینکه ۵-۶ سال با خانومش دوس بوده بهرحال ایشالا خوشبخت بشن فعلا زیاد حالم خوب نیست بهتر که شدم میم مینویسم بای بای

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 23:0  توسط مری | 

سلام خدا شاهد مدیونین اگه فک کنین من داشتم درس می‌خوندم امتحان اولیمو گند زدیم بابام زنگ زد به استاد(تو دانشگاه همکاران یه جورایی دوستان) گفت دخترم بد جوری گند زده نمرشو اگه جا داره بده امروزم نمرم اومد بهم داد ۱۰/۵ یعنی‌ اگه مثلا تحقیق در عملیات میشدم ۲۰ انقد ذوق نمیکردم یه جعبه گنده شیرینی‌ خریدم دادم بچها

امروزم امتحانمو عالی‌ دادم اگه نمره پروژرو خوب بده بالای ۱۷ میشم خدا بخیر بگذرونه این ترم آخر خیلی‌ استرس زاست آدم همش میگه اگه بیفتم بدبخت میشم هفته دیگم ۴ تا امتحان دارم ۲ تاش آسونه اما ۲ تاش سخته مخصوصاً یکیش خیلی‌ خیلی‌ سخته و استرسش منو هلاک می‌کنه

هفته پیش با گیگیل دعوا کردیم و بنا به پیشنهاد دوست گیگیل که دانشجوی روانشناسیه قرار شد یه مدت باهم حرف نزنیم از ۴ شنبه هفته پیش تا ۳ شنبه این هفته باهم حرف نزدیم شاید تو کل این مدت ۱۰ تا دونه اس‌ام‌اس زدیم یعنی‌ بدترین دوران زندگیم بود هیچوقت این احساسو نداشتم کیا(همون دوست گیگیل) میگفت گیگیل هم اوضاعش خوب نیست اما الان دیدم واقعاً لازم بود دیروزو امروزو ۳ شنبه رفتیم بیرون یعنی‌ انقد باهم خوب بودیمو مهربون که من کلی‌ خر کیف شدم

قرار شد اوایل مرداد منو گیگیل و کیا و دوس دختر کیا(که طراح داخلی خونه جدید ما هم هست) بریم کیش یعنی‌ دیشب که تصمیمو قطعی کردیم انقد از ذوق جیغ زدیم که حد نداشت فک کن ۲ تایییییییی اولین مسافرت این مدلیمونه

آها راستی‌ از استخرم ۲ تا کلاس بهم دادن یکیش پیشرفتس ۱۰ نفرن که با کلاسشون خیلی‌ حال می‌کنم یه کلاسم که مبتدین اما اعصابمو بهم میریزن چون خیلی‌ ننرن از این بچها که ننشون میاد وای میسه کنار استخر باید ننشون ۶۰ بار بگه فدات شم تا خانوم زحمت بده به باسن مبارک یه تکونی بده منم رفتم به رئیس استخر گفتم اگه قراره اینا مادراشون بیان وایسن کنار استخر هم به کار من دخالت کنن هم به کار بچشون من نمیام این کلاسو خلاصه دمبه ننهاشونو چیدم اما کلا خیلی‌ مربیگریرو دوس دارم و سر کلاس انقد فعالیت میکنمو توضیح میدم که وقتی‌ از استخر میام تا شب صدام گرفته

بازم میگم خوشحالم که با گیگیل این مساله پیش اومد اصلا مغزمون به کار افتاد واقعاً لازم بود

۲ تا تیشرتم خریدم خیلی‌ خوشگل یه بیکینی خوشگلم خریدم که با غزل کیش بریم دریا برنز کنیم پارسال از فرانسه از لوسیونای برنز آوردم خدا کنه خوش رنگ بشیم

دیگه اینکه هفته بد ۵ شنبم تولده گیگیل یعنی‌ دقیقا روزی که امتحانام تموم می‌شه من بعده امتحانم باید بدو بدو برم آرایشگاه چون الان من یک عدد لافکادیو سگ سیبیل هستم یعنی‌ ابرو دارم در حد دست کتلتی(دو نقطه دی) خوب دیگه مراقب خودتون باشین قدر زندگیرو بدونیم و قدر دوس داشتنو بای بای

پ.ن:گیگیل خوشحالممممم و یه خروار دوست دارم هیچ میدونی‌ چقد دلم برات تنگ شده بود دیوونه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 22:59  توسط مری | 

سلام دوستا این روزا خیلی‌ الکی‌ داره میگذار علناً از صبح تا شب هیچ کاری نمیکنم غیر از اینکه استرس بکشم واسه امتحانام درس نخونم غر بزنم به جون گیگیل!!!!

دیروز رفتم یه مانتو خریدم صورتی کمرنگ خیلی‌ خوشگله اما خوب یه کم گرون بود خوب لازم داشتم دیگه

امروزم گیگیل جان کادوی روز زنمو بهم داد یه تی‌شرت مرسی‌ گیگیل جوننن

وای خدا بازم وقت امتحانا شد من انقده خوابم میاد که حد نداره صبح ساعت ۱۰ با بدبختی از تختم کنده میشم تا ساعت ۳ ول میچرخم ناهار میخورم دوباره ۳ می‌خوابم تا ۶ بعده اونم یا با گیگیل میریم بیرون یا دوباره تو خونه دور خودم میچرخم خدا آخر عاقبت این ترم منو بخیر کنه با این وضع درس خوندنم

فردا دوباره قراره استادم بیاد بقیه درسو بههم بگه وای خیلی‌ استرس امتحانشو دارم چقدر من تو این پست استرس استرس کردم

راستی‌‌های سال شدا همین روزا بود هممون از صبح تا شب تو خیابون بودیمو شالگردن سبز بسته بودیم گردنمون هی‌ هی

‌ مواظب خودتون باشین بای بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 22:2  توسط مری | 
سلام دوس جونا

هورا مامانای گًل روز همتون مبارک با گیگیل رفتیم برا مامانامون کادو خریدیم من یه کرم دور چشم با یه مداد لب گیگیل جان هم یک عدد فلاسک برا مامانش بعدشم باهم رفتیم گیگیل برا مامان من گًل خرید منم برا مامان گیگیل جان

سلدیروز خیلی‌ بد بود رفته بودم تشییع جنازه بابای دوستم من تا حالا نه مجلس ختم رفتم نه تشییع جنازه در حد مرگ ترسیده بودم همش می‌گفتم دوراز از جون اگه یه روزی من جای این دختر باشم... خیلی‌ ترسناکو بد بود کلی‌ برا گیگیل گریه کردم روح بابای دوستم شاد

راستی‌ برا سورپریزم دارم یه کارای سختی می‌کنم تا قبل امتحانام باید کارشو تموم کنم چون از ۱ تا ۱۷ امتحان دارم و تولد گیگیل جون ۱۸ بنا بر این باید همه چیز حاضر باشه که لافکادیو جون استرس نگیره

اها کارتایه نجات غریقمون اومد اما هنوز مامانم اینا جایزمو بهم ندادم دیییی راستی‌ شماها تابستون مسافرت نمیرین؟؟؟ من که عجیب دلم می‌خواد برم ترکیه شاید بریم کاش بریممم آهان راستی‌ من سرما خوردم الانم عجیب اوضاع دماخم اینا خرابه قریب به ۲ بسته دستمال کاغذی استفاده کردم اما مگه خوب می‌شه از اون بدتر اینه که این سرما خوردگی با حساسیت فصلیمم قاطی‌ شده خلاصه داره عجیب اذیتم می‌کنه دیگه اینکه چند روز پیشا با گیگیل قهر بودم و گیگیل جان جایزه برام جوراب خرید و خانوم لافکادیو ذوق مرگ برا جوربا آشتی‌ کردیم

راستی‌ رفتیم دیزی خوری جای همگی‌ خالی‌ کلی‌ خوش گذشت

وای کلی‌ استرس امتحانارو دادم از ۳تا از امتحانام میترسم خدا کنه بخیر بگذره فک کن تا الان یه واحدم نیفتادم(حالا درسته خیلیاشم ناپلئونی پاس کردم اما خوب نیفتادم خو دیییی)‌ای خدا همهٔ امتحانات این جوانان را عاقبت بخیر کن

بای بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 13:50  توسط مری |